دوشنبه دوازدهم آذر 1386- 8:39 - حسین متقی فر
چند شبی است که بالشم تهی شده است، چند شبی است که آفتاب استوایی دیر طلوع می کند، چند شبی است وقتی نیمه های آن به بالکن می روم صدای کمردرد درخت تنومندمان نمی آید و سنجاب های کوچک که جست و خیز شبانگاهی شان در بستر نرم تاریکی آرام می گیرد بی تاب شده اند. چند شبی است که بی قرار رفتنم.
بوی هجرت می آید: بالش من پر آواز پر چلچله هاست. چمدانم را جمع کرده ام و با حالتی نه مانند همیشه میان ماندن و رفتن چرخ می زنم. به تمام این یک سال و چند ماه این سرزمین فکر می کنم، لحظه هایی که اگر چه توام با سختی های بی شمار بود اما تمام خاطراتش گواراست که چه چیز بهتر از آن که بهترین دوستت، پناهت یا تکیه گاهت برادرت شود. برادری که فاصله ی سالهای تولدش مانع از پیوند عمیق دلها و نشستن شبنم مهر بر گونه هامان در لحظه های فراق نخواهد بود.سخت است،سخت. بر می گردم به سرزمینم با هزاران امید و آرزو، با ایمانی از تابش آفتاب استوایی گرم، با گونه هایی آفتاب سوخته از میان مردمانی که گرچه در تعداد کم بودند آنانی که خدای مرا می شناختند اما از بسیاری مردمان ما نزدیک تر به او بودند. بر می گردم با شوق بوسیدن خاک وطن که هر روز دوری اش به سالی گذشت و هر شب تا به سحراش با ترانه ای، که: نماز شام غریبان چو گریه آغازم // به مویه های غریبانه قصه پردازم تضادها زیاد است، تا وقتی اندیشه ها هست تضاد ها هم هست. باید راهی ز میانه جست که توان ماندن در میان تضادها محدود است.می نویسم بی اختیار، می نویسم! به قول سهراب: یک نفر دلتنگ است.
گرچه پدر درست اشاره می کند که در وابستگی عشق نیست، اما سخت است نهادن نیمه ای از زندگی ات در آنسوی مرزهای دسترسی و سرخوش بودن در سرزمین مادری...شاید حالا کمی بهتر بتوانم شرایطی را که بر پدر و مادرم گذشت درک کنم، قبول کنید که سخت است.
اما رسم خوشایند زندگی همین است، یادگرفته ام برای داشتن آرامش باید قسمت هایی از زندگی که تغییر ناپذیر است را پذیرفت و تلاش می کنیم تا بپذیریم که زنده ایم و زنده بودنمان منطبق بر قوانین هستی است.
از سوی دیگر فاصله گرفتن از اینجا به همین آسانی که فکر می کردم نبود، دارم به این فکر می کنم که چه خوش آیند یا بد آیند اکنون زندگی من اینجاست، راهی که برای طی کردن آن هزینه های زیادی پرداخت کردیم تا بدین جا که هستیم برسیم، پس زمان زیادی نمی توانم از آن دور بمانم که حتی آفتاب استوایی اش صدایم می کنم، خواب نیمه شب سنجاب ها را باید آرام کنم و گوش بسپارم به صدای پرنده ای که صوت دلربایش به صدای سخن دوست نزدیک است.
تضادها پایانی ندارد، چه بیشمارند که به لحظه ی فرار از جایی فکر می کنند که من آرزوی بازگشت به آن را دارم، چه بیشمارند کسانی که می خندند وقتی می گویم لذت یک ساعت زیستن در ایران را با هیچ جای دیگر عوض نخواهم کرد. اینطور نیست که اخبار را نخوانم، می دانم نباید انتظار دیدن مردمان سرزمین را در سرخوشی و شادابی داشته باشم، می دانم که این سرزمین برای خیلی ها جایی برای ماندن نیست اما مگر من بخاطر آنان به سرزمینم می روم که بخواهم شوق دیدن گنبدهای فیروزه ای میدان نقش جهان را از دلم برانم، یا انتظار در آغوش کشیدن پدر و مادرم را در دل بمیرانم. هنوز هم هیچ چیز به اندازه ی ثانیه ای قدم زدن در حاشیه زاینده رود چنگ دلم را زخمه نمی زند چه حتی اگر بی سلیقه ها دست در گردن جوانان انداخته باشند و بدترین صحنه ها را رقم بزنند. که ایران جای آنها نیست، ایران جای ماست که عاشق اش هستیم و شب های فراق را به یاد عشق اش سحر کردیم که پیام آور رحمت گفت هیچ سرزمینی با ظلم و ستم پابرجا نمی ماند...
به یاد یار و دیار آنچنان بگریم زار // که از جهان ره و رسم سفر بر اندازم
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب // مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم
خدای را مددی ای رفیق ره تا من // به کوی میکده دیگر علم بر افرازم
یک نفر می بافد.
یک نفر می شمرد.
یک نفر می خواند.
+
|
یکشنبه یازدهم آذر 1386- 10:17 - حسین متقی فر
این روزها هم زمانی دارد با روز جهانی پیشگیری از ایدز که به همت سازمان ملل و صندوق حمایت از کودکان و نهادهای مدنی و گروههای فعال در این حوزه با تلاش فراوانی در حال برگزاری است.
بیماری ایدز از آنجا که اصالتاْ ریشه ی انسانی دارد یعنی ویروس اچ آی وی که ناقل این بیماری است در انسان ها میزبانی می شود، شناساندن آن به مردمان ضرورت اساسی آن است، چرا که در گروه بیماری های خطرناکی قرار دارد که به سرعت بیمار را به کام مرگ می کشاند. ایدز را با فقر ارتباط می دهند تا تاکیدی بر ضرورت اطلاع رسانی و آموزش داشته باشد، آنجا که فقر به میان آید فرصت های یادگرفتن و درست فهمیدن نیز کم می شود و از همین روست که آمار مبتلایان به این بیماری قرن در کشورهای فقیر رو به افزایش است. سامانه خبری سلامت نیوز به همت دوستان و خبرنگاران اش ویژه نامه ی دیجیتالی را تهیه نموده است که به نظرم در نوع خود اتفاق نادری است. برای اثبات این مدعی لازم است اشاره ای به مشکلات خبرنگاران در امر اطلاع رسانی و پیشگیری از ایدز در ایران داشته باشم. طبق آماری که توسط نهادهای مربوطه در ایران منتشر می شود، درصد ابتلاء به بیماری ایدز از طریق روابط جنسی خطرناک یا نامطمئن در کشور ما رو به افزایش و یکی از مهمترین عوامل ابتلاء به این بیماری شناخته شده است. از طرفی تاکید بر واژه ی روابط جنسی خطرناک یا نا مطمئن یا واژگان دیگر که به کابرده می شود از شفافیت در اطلاع رسانی در این امر حیاتی کاسته است. در سراسر دنیا تبلیغات و آموزش در این زمینه بسیار شفاف است و جای هیچ شبه ای را برای مخاطب باقی نمی گذارد. نگاهی به پوستر ها و جزوات آموزشی نهادهای سازمان ملل نیز بر این امر تصریح می کند. اما در ایران بنا به دلایلی خبرنگاران از اطلاع رسانی شفاف محروم اند و مجبور می شوند تا جایگزین های مختلفی را مطرح نمایند. اینکه برای بیان این مطلب که هنگام داشتن رابطه ی جنسی استفاده از کاندوم ضروری است تا یکی از عوامل انتقال این بیماری از میان برود گویا هزینه ی زیادی برای خبرنگاران خواهد داشت. ویژه نامه سلامت نیوز حاضر به پرداخت این هزینه شده است تا در پیشگیری از این بیماری مهلک گام اساسی را برداشته باشد. از همین روست که این ویژه نامه در نوع خود حرکتی آغازین است تا اطلاع رسانی در کشور ایران در مسیر تاثیر گذاری قرار گیرد. از همین جا به تمام همکاران و خبرنگاران سلامت نیوز خسته نباشید و دست مریزاد عرض می کنم و امیدوارم با افزایش آموزش و اطلاع رسانی صحیح شاهد کاهش آمار مبتلایان به ایدز در ایران عزیز باشیم.
+
|
چهارشنبه هفتم آذر 1386- 23:43 - حسین متقی فر
چه تدبیر ای مسلمانان که من خود را نمی دانم نه شرقی ام نه غربی ام نه بری ام نه بحری ام نه از خاکم نه از آبم نه از باد و نه از آتش نه از هندم نه از چینم نه از بلغار سقسینم نه از دنیی نه از عقبی نه از جنت نه از دوزخ مکانم لامکان باشد نشانم بی نشان باشد مولانا پی نوشت: برای وقت هایی که فرصت کم است که بهترین ها را گفته اند، ما راویانی با چشم های کوچکیم.
نه ترسا نه یهودم من نه گبرم نه مسلمانم
نه از کان طبیعی ام نه از افلاک گردانم
نه از عرشم نه از فرشم نه از کون و نه از کانم
نه از ملک عراقینم نه از خاک خراسانم
نه از آدم نه از حوا نه از فردوس و رضوانم
نه تن باشد نه جان باشد که من از جان جانانم
+
|
شنبه سوم آذر 1386- 15:24 - حسین متقی فر
چه باور بکنی چه نکنی، هنوز هر گاه در برابر مشکلی قرار باشد سر خم کنم،
چه باور کنی چه نکنی، هنوز هر گاه کاری از توانم خارج باشد و قرار بر تسلیم باشد، چه باور کنی چه نکنی، هنوز هر گاه می خواهم آغازی داشته باشم و قرار بر تائید آن باشد، می گویم: بابا! می خواستم بدانی، اگر هزاران سال فاصله میان ما باشد، یا دریاها با امواج خروشان از ساحل ات دورم سازند، یا کوه ها با قامت برفراشته سد راهم شوند...تو همیشه برایم حضور خواهی داشت. ساده بگویم همیشه هستی که اگر ایمان به خدا نبود می گفتم تو همیشه در برابر چشم یا نه نزدیک تر از رگ گردن به من هستی، چه خود او آموخت که به پرستید آنها را پس از من. خواستم بگویم می پرستمت و همیشه برای شروع، ادامه و پایان هر کاری می گویم: بابا. پی نوشت: دلم نمی خواهد اینجا از رونق بیفتد برای همین بابت تاخیر در به روز کردن پوزش می خواهم اگر چه در دهه ی امتحانات به سر می برم و از همین رو فرصت ها بسیار محدود است.
+
|